نفرین
یادمه بچه که بودم ،وقتی آبی چیزی دست مادربزرگم می دادم می گفت:« پیر بشی».
اون موقع ها که اصلاً نمی فهمیدم چی میگه،
اما الآن هر چی فکر می کنم نمی فهمم چرا مادربزرگم اینقدر منو نفرین می کرد...
+ نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 0:33 توسط مسافر |
