تبليغاتX
مامور اعدام
مامور اعدام، تنها بيخيال دنياست كه از مردن افراد ككش هم نمي‌گزد....
شكار جادوگران در عصر مدرن؟؟؟

اگر به نوعي با جادو سر و كار داريد بهتر است كه از كشور اندونزي دوري كنيد. حداقل 153 نفر از مردم توسط گروهي كه خود را شكارچيان جادوگر اندونزيايي مي‌نامند به قتل رسيده‌اند. رئيس ديوان قضائي اندونزي، مولادي(Muladi) براي كنترل حمله به جادوگران قانوني براي مبارزه با جادوي سياه را پيشنهاد داده است. به نظر مي‌آيد كه خود او هم دچار كابوس شده باشد، براي اينكه جادوگران را براي اين كشتار‌ها مقصر مي‌داند. او معتقد است كه هر كسي كه ادعا مي كند مي تواند توسط جادوي سياه كسي را بكشد يا اينكه اذيت كند بايد تنبيه شود. مولادي مي‌گويد يكي از راه‌هاي حل شدن موضوع جادوگري همين است.
قاتلان شب هنگام كار خودشان را آغاز مي‌كنن، هر كه متهم باشد و يا اينكه مظنون به جادوگري باشد گلويش را مي‌برند. گاهي هم اجساد تكه تكه شده را بر روي درختان به دار مي‌كشند تا كسان ديگري كه از آن خيابان مي‌گذرند آنها را ببينند. اين كار‌ها بيشتر شبيه شكار جادوگران سالم( Salem witch-hunt) در سواحل شرقي است كه سالها پيش اتفاق افتاده. نمونه مشابه آن را هم مي‌توان با حمله  راهبان به مردم و كشتن كساني كه مظنون به تمرين كردن جادوي سياه بودند مقايسه كرد. پليس اندونزي بيش از 100 مظنون را بازداشت كرده است، اما ادعا كرده است كه براي اين كشتار ها هيچ انگيزه‌اي غير از موج خشونت بر عليه جادوگري وجود ندارد.


يه مدت زنداني كارم بودم. اما حالا ميخوام يه مسافرت برم. نه روز ديگه اگه خدا بخواد بر مي گردم. ۲ ساعت ديگه عازمم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 3:10  توسط كولوكيلا | 
جسد بعد از مرگ

سلام.

بعضیا ممکنه بعد از اینکه این مطلب رو بخونن نگران جسدشون بعد از مرگ هم بشن که چه بلا هایی قراره سرش بیاد. اما اینم جزئی از زندگیه. از همه اونایی که هفت نفری نظر دادن ممنون... امیدوارم که بتونه رضایتتون رو جلب کنه.

 

 

براي تشخيص وقوع مرگ آزمايش‌هاي متفاوتي وجود دارد، در طول زمان متغيير بوده است. هدف هر كدام از آنها هم مطمئناً اين بوده تا كسي زنده بگور نشود.

 

 

نتايج اوليه مرگ از كار افتادن دستگاه‌هاي اصلي بدن انسان است. بدن سرد مي‌شود؛ گردش خون متوقف مي‌شود و لكه‌هاي آبي رنگ از لخته خون زير پوست تشكيل مي‌شود؛ ماهيچه‌ها منقبض مي‌شوند؛ بدن خشك مي‌شود، اما بعد از مدتي دوباره به حالت اوليه برمي‌گردد. در قديم با قرار دادن آئينه و پر در جلوي لبان براي اينكه از نفس كشيدن فرد اطمينان پيدا كنند و يا اينكه از انگشتان و گوش‌ها براي بررسي نبض استفاده مي‌كردند. اما امروزه واكنش‌ در مقابل درد، نور، ناتواني در استفاده از ابزار مكانيكي تنفس، عدم حركت ماهيچه‌ها و عدم وجود رفلكس، ناتواني از انجام كارهاي غير ارادي مانند پلك زدن و قورت دادن آب دهان و همچنين عدم ارسال امواج مغري را براي شناسايي وقوع مرگ بررسي مي‌كنند.

 

 

در زیر به برخي از حالاتی که پس از مرگ رخ می دهد اشاره مي‌كنم:

 

 

الگور مورتيس (افت دماي بدن)

Algor mortis

 

بعد از مرگ، دماي بدن به صورت تصاعدي كاهش مي‌يابد تا با دماي محيط اطرافش يكسان شود. اين عمل بر روي سطح پوست بين 8 تا 12 ساعت زمان مي‌گيرد، اما قسمت‌هاي مياني بدن زمان بيشتري براي سرد شدن نياز دارند. اما عوامل مختلفي بر روي سرعت از دست دادن دماي بدن تاثير گذار هستند و اين زمان‌ها تخميني مي‌باشند. بعد از شروع عمليات پوسیدن ( تقريبا دو روز بعد از مرگ) دماي بدن دوباره شروع به افزايش مي‌كند به اين خاطر كه در داخل بدن واكنش‌هاي متابوليكي و باكتريايي كه در امر تجزيه دخالت دارند، كار خود را شروع مي‌كنند.

 

 

ريگور مورتيس

Rigor Mortis

 

ريگور مورتيس يك پديده شناخته شده است و بر اثر يك سري واكنش هاي پيچيده در بدن به وجود مي‌آيد. سلول‌هاي ماهيچه‌اي بدن مي‌توانند هم به صورت هوازي هم بي هوازي به كار خود ادامه دهند. در هنگام مرگ ، برای سلول ها تنها تنفس بي‌هوازي امکان پذیر است. وقتي كه ماهيچه‌ها به صورت بي‌هوازي كار مي‌كنند، حاصل كارشان توليد اسيد لاكتيك است. اسيد لاكتيك دوباره مي‌تواند از بين برود، اما در اين حالت بايد با اكسيژن بيشتري كه صرف مي‌شود آن را خنثي كرد. ولی در يك جسد چنين چيزي امكان پذیر نیست. شكسته شدن گليكوژن در ماهيچه‌ها مقدار برگشت ناپذيري از اسيد لاكتيك را در ماهيچه‌ها توليد مي‌كند. اين عمل واكنش پيچيده‌اي را به همراه دارد كه آكتين و ميوزين( پروتئين هايي كه در ماهيچه‌ها بر روي عمل انقباض و انبساط ماهيچه‌ها را كنترل مي‌كنند.) را به صورت ژل در مي‌آورد. اين ژل باعث سفتی بدن مي شود. اين سفتی تا زماني كه تجزيه بدن شروع نشود از بين نمي‌رود.

 

همين طور كه ريگور مورتيس به واكنش‌هاي شيميايي وابسته است، زمان واكنش نيز به دماي محيط وابسته است و همچنين مقدار اسيد لاكتيك موجود قبل از مرگ هم بي تاثير نيست. فعاليت متابوليكي شديد قبل از مرگ مثلاً دويدن، مقدار اسيد لاكتيك بيشتري را توليد مي‌كند، و زمان كمتري براي ريگور مورتيس لازم است تا خود را نشان بدهد. دماي محيطي بالا هم زمان واكنش را كمتر مي‌كند. براي تخمين زدن زمان مرگ بدون ابزار دقيق مي‌توان از اين دو عامل استفاده كرد، اما بايد كاملا هوشيار عمل كرد:

 

 

 

دماي بدن

ميزان خشكي

زمان مرگ

گرم

شل

كمتر از 3 ساعت از مرگ گذشته

گرم

سفت

3 تا 8 ساعت از مرگ مي‌گذرد

سرد

سفت

زمان مرگ بين 8 تا 36 ساعت تخمين زده مي‌شود

سرد

شل

بيش از 36 ساعت از مرگ گذشته

 

*براي تخمين زمان مرگ ريگور مورتيس نبايد به عنوان تنها عامل در نظر گرفته شود.

 

 

ليوور مورتيس (تغيير رنگ)

Livour Mortis

 

ليوور مورتيس همان لخته شدن خون است. به آن هيپوستازيس هم مي‌گويند. وقتي كه قلب از حركت بايستد، گردش خون متوقف مي‌شود و سنگيني خون باعث لخته شدن آن مي‌شود. بر اثر اين پديده، جاهايي كه خون لخته شده به رنگ آبي يا بنفش در مي‌آيد. در اين زمان پوست آبي رنگ و لكه لكه است. بعد از پنج يا شش ساعت لكه‌ها به هم مي‌پيوندند و اما هنوز بر اثر فشار پوست سفيد مي‌شود. بعد از ده الی دوازده ساعت حتي با فشار هم رنگ آبي ثابت مي‌ماند.

 

كبودي‌ها، مكان تماس بدن با اشياء را نشان نمي‌دهد. يك جسد كه به پشت بر روي زمين افتاده باشد، كبودي‌هايي جزئي در پشت و پشت گردن دارد اما نه در قسمتي كه با زمين مستقيماً در تماس است. اين پديده براي فهميدن اين نكته كه جسد جابجا شده مفيد است. تغيير رنگ بدن در بعضي سم‌ها كاملاً متفاوت است. براي مثال مونواكسيد كربن رنگ پوست را به صورتي آلیالویی در مي‌آورد.

 

 

تجزيه

 

 

اين پروسه هنگامي كه جسد در معرض رطوبت يا در هواي آزاد باشد زمان كمتري را به خود اختصاص مي‌دهد. بسته به طبيعت منطقه، لاشه خواراني مانند مگس‌ها و كركس ها به سراغ جسد مي‌آيند. پيشرفت عمل تجزيه هم توسط باكتري‌ها ادامه پيدا مي‌كند و مواد آلي و معدني، در اين بازيافت‌مواد به وجود مي‌آيند.

تجزیه بیشتر توسط باکتری ها، آنزیم ها و قارچ ها انجام می شود که برای بازیافت مواد امری الزامی است. باکتری هایی که در معده و اندام داخلی وجود دارند تکثیر می شوند.

اول از همه به خون و معده حمله می کنند، وقتی که گاز در معده تشکیل شد و معده متلاشی شد، حمله به دیگر اعضا هم شروع می شود. سرعت پوسیدن در هوای آزاد هشت برابر بیشتر از زیر زمین است. دما در هنگام پوسیدن افزایش می یابد، اما آب و هوای خشک می تواند موجب مومیایی شدن جسد شود. انسان هایی که چربی بیشتری دارند زودتر جسمشان می پوسد.  انسان هایی هم که بر اثر بیماری باکتریایی بمیرند سرعت متلاشی شدنشان بیشتر است. با این حال بعضی از سموم هستند که جسد را سالم نگه می دارند.

 

پوسیدن جسد دارای مراحل مختلفی است. هر چند که این مراحل از نظر زمانی متغییر هستند:

 

2تا 3 روز:  لکه ای سبز در سمت راست شکم شکل می گیرد. بدن باد می کند.

3تا 4 روز:  لکه افزایش پیدا می کند. رگ ها مشخص می شوند.- رنگشان به رنگ قهوه ای سوخته در می آید.

5تا 6 روز:  شکم از گاز پر می شود. پوست تاول می زند.

2 هفته :   شکم کاملا ورم کرده و سفت می شود.

3 هفته :   پوست نرم می شود. حفره ها و اعضاء از هم می پاشد.  ناخن ها می افتند.

4 هفته :   پوست نرم حالتی آبکی پیدا می کند. صورت غیر قابل تشخیص می شود.

4تا 6 ماه :  تشکیل دیواره چربی، در مناطق مرطوب. در این حالت چربی سفت و حالت مومی پیدا می کند.

یک جسد بدون تابوت و یا پوشش در مدت دوازده سال کاملاً می پوسد.

 

توصیف مراحل

 

پوسیدگی داخلی:

نمای بیرونی جسد کاملاً تازه بنظر می آید ولی در داخل پوسیدگی بر اثر فعالیت باکتری ها و تک یاخته هایی که قبل از مرگ هم در بدن وجود دارند شروع می شود.

 

گندیدن:

جسد از گازی که در درون آن تولید می شود، باد می کندريا، در این هنگام بوی گوشت گندیده به مشام می رسد.

 

گندیدن سیاه:

گوشت حالت شل و وارفته دارد و رنگ سیاه را در معرض دید قرار می دهد. وقتی که گاز راهی برای خروج پیدا می کند، بدن متلاشی می شود. بوی تعفن بسیار زیاد می شود.

 

تخمیر بوتریک

جسد شروع به خشک شدن می کند.  کمی از گوشت ها باقی مانده اند. بوی پنیر در فضا پخش می شود. سطح شکم از کپک پوشیده می شود.

 

پوسیدگی خشک:

جسد کاملا خشک از است؛ پوسیدگی با سرعت کم ادامه دارد

 

کولوکیلا 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 0:32  توسط كولوكيلا | 
تجربه‌هاي قبل از مرگ NDE

Near Death Experiences

يكي از متخصصان برجسته امريكا در زمينه تجربه‌هاي قبل از مرگ دكتر ريموند مودي مي‌باشد، پزشكي كه تعداد بيشماري از اين تجربه‌ها را مطالعه كرده و آنها را تحت عنوان كتابي با نام زندگي پس از زندگي (Life After Life) انتشار داده است.

بنا بر تحقيقات دكتر مودي چندين ويژگي بارز در اين تجارب قبل از مرگ وجود دارد. براي مثال، فرد مرده كارهاي زير را تجربه مي‌كند:
مي‌فهمد كه مرده است
در آرامش است و دردي را حس نمي‌كند
بر بالاي جسد خودش شناور است و از رفت و آمد‌هايي كه در اتاق مي‌شود مطلع است
از ميان يك تونل عبور مي‌كند
چيزي را مي‌بيند كه از آن نور و گرما به پخش مي‌شود و به نظر مي‌آيد كه از نور ساخته شده است
حسي مي‌كند كه روشنايي او را به سوي خودش مي‌خواند
گذري در زندگي گذشته‌اش دارد
ديگر نمي خواهد به زمين برگردد
كسي كه اين كار را تجربه مي‌كند، هنگام بازگشت به كالبد خودش، رفتارش كاملاً تغيير مي‌كند.


منبع: مجله داستان‌هاي دنياي زيرين
مترجم: كولوكيلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 1:51  توسط كولوكيلا | 
تفتيش عقايد قسمت دوم

شايد دلتان نخواهد كه در مورد دادگاه‌هاي تفتيش عقايد اسپانيا حرفي بزنيم. اما در همان زمان هم هيچ‌كسي انتظار بازجوئي‌هاي اسپانيا را نداشت! در اواخر قرت پانزدهم، نسل جديدي از بازجوئي‌ها در در اسپانيا شروع شد. بازجويان اسپانيايي بنا به باوري مسخره در اين فكر بودند كه افرادي از ملتهاي يهودي و مسلمان براي تخريب پايه‌هاي كليسا در اسپانيا به دروغ خود را كاتوليك معرفي مي‌كردند. به اين خاطر كه اين مسئله يكي از باور‌هاي قلبي بود و نمي شد آن را از طريق رفتار‌هاي ظاهري فرد انجام داد، بازجويان اسپانيايي به خاطر روش‌هاي جديد شكنجه‌شان بدنام شدند. هيچ كس هم از دست آنها در امان نبود، آنها هر كس  را به هر دليل و حتي بدون هيچ دليلي استنطاق مي‌كردند.
با اين كه شايد فكر كنيد كه اين يك رفتار عصبي قرون وسطايي بوده اما بازجويان اسپانيايي براي سيصد سال اين كار را ادامه دادند و تا سال 1800 ميلادي ادامه پيدا كرد. پنج سال اوليه اين دوره بازجويي تنها با ضرب و شتم همراه بود بدون اينكه به ترس از كاتوليك‌هاي قلابي اشاره‌اي مستقيم بشود. در نتيجه، توماس دو توركومادا به شيوه‌هاي بازجويي سر و سامان بخشيد.


او در مقابل وحشتناكترين كابوس كليسا سر بلند بيرون آمد. تعداد بسياري از رافضي در طي دوران بازجويي‌هاي اسپانيا بر روي چوب سوزانده شدند.- تعداد دقيق آنها مشخص نيست.( بر طبق بهترين آمار تنها اسم 13000 نفر از اين اشخاص معلوم است . تعدادي را كه تخمين مي‌زنند چيزي بالغ بر 300هزار نفر مي‌باشد.مترجم) در دوران وحشتناك بازجوئي‌ها چيزي با عنوان مظنون به ارتداد وجود نداشت، تنها جرمي كه بود رافضي نادم و رافضي كه حاضر به توبه نشده بود.
رافضي هاي نادم كساني بودند كه به ارتداد و همچنين دشمني سرسختانه با كليسا اعتراف مي‌كردند. مردم بيچاره‌اي  كه به ارتداد متهم مي‌شدند( كه اغلب هم آشنايان بسيار كمي داشتند)‌ مي‌توانستند با نام بردن از ديگر رافضي‌ها خود را نجات دهند.
براي كمك به مردم براي توبه هر چه بيشتر، بازجويان از هر روش شكنجه‌اي كه به ذهنشان مي‌رسيد استفاده مي‌كردند، البته اين محدوديت را نيز در نظر مي‌گرفتند كه نبايد پوست آنها از هم شكافته شود. بازجوها با اين محدوديت‌ هم تعداد بيشماري شكنجه را طراحي كردند. در زير چندين نمونه از آنها را آورده‌ايم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 2:6  توسط كولوكيلا | 
تفتيش عقايد قسمت اول
مدتي بود كه در ميان يك سري بايد‌ها و نبايد‌ها سر‌گردان بودم و براي تصميم گيري هم نمي‌توانستم خودم را راضي كنم، چند روز قبل يكدفعه به سرم زد كه يه مسافرتي برم، به همين خاطر بارو بنديلم رو جمع كردم بدون بليط سوار قطار شدم، جاي خوبي بود، خوش گذشت، جاي همه خالي....

 

تفتيش عقايد
در زبان انگليسي ظرافت‌هاي بسيار زيبايي وجود دارد. براي مثال، فضول(Inquisitive) بودن چيز خوبي است، اما بازجويي(Inquisition) كار بدي است.
از زمان مرگ عيسي مسيح، يكي از را‌ه‌هاي بر انگيختن احساسات كليسا‌هاي كاتوليك پيوستن به جمع رافضي‌ها (مرتد) بوده است. رافضي به طور كلي به كسي اطلاق مي‌شد كه تعمدا از دستورات كليسا سرپيچي كند.
از نظر تاريخي، در زماني كه كليسا‌ها به وجود آمدند، بين دو تا پنج ميليون غير كاتوليك در دنيا زندگي مي‌كردند. كه اين تعداد رافضي بسيار زياد بود.
براي سيصد سال يا بيشتر، مسيحيان اوليه تعداد معدودي بودند، به همين خاطر آنها بيشتر به فكر پايان كار خودشان بودند. در دوران آزادي اديان آنها كم‌كم تمامي سكو‌هاي اين عرصه را به خود اختصاص دادند بعد از آن سراسر روم را به تصرف در آوردند.
از اين به بعد آنها بر طبق دستور‌العمل، «يا راه من يا تابع جمع» (My way or the highway) فعاليت مي‌كردند. با اين وجود نهصد سال بعدي جنگي آرام و بدون خشونت ادامه داشت. پدران كليسا  تنها به نوشتن نامه‌ها و تكفير نامه‌هايي در قبال ناستيك‌ها( Gnostic مرتد‌هايي كه به علوم خفيه خود را مرتبط مي دانستند) بسنده مي كردند. تصميم اينكه با اين فلسفه نوظهور مدارا كنند بر اساس يك سري باورهاي عجيب و غريب پايه گذاري شده بود. حتي بعد از اينكه روم هم كاملا به اختيار آنان در آمد، آنها به خوبي عمل نكردند و بيشتر بر روي روش‌هاي جذب كننده متمركز شدند.
در قرن دوازدهم، اين وضعيت تغيير كرد، كليسا متوجه شد كه  شمشير خيلي بهتر از قلم جواب مي‌دهد.
اولين سردمداران اين سياست جديد جنگجويان صليبي بودند، كه براي اين امر جمع شده بودند تا به مقابله با كساني بپردازند كه مخالف پاپ بودند، مخصوصاً مسلمانان كه در سرزمين مقدس ساكن شده بودند. اولين جنگجويان صليبي واقعاً خوب عمل كردند، اما تلاش هايي بعدي آنها براي باز يافتن قدرت شكست‌هاي مفتضحانه‌اي را به دنبال داشت.
بعد از عقب نشيني‌هاي شرم‌آور، كليسا تصميم گرفت تا نيرويش را در مرز‌هاي داخلي به كار گيرد، تا انسان‌هاي قدرنشناس و گمراه را كه در اروپاي اوليه و سرزمين‌هاي خودي بودند را به راه راست بياورند.
در اين زمان بود كه بازجوئي‌ها به وجود آمدند.
از لحاظ فني، بازجوئي‌ها يك ابزار رو به گسترش براي كليسا محسوب مي شدند، اما امروزه وقتي كه مردم لغت تفتيش عقايد را مي‌شنوند ذهنشان به سراغ دو نمونه بارز اين بازجوئي ها مي‌رود، بازجوئي آلبيگنسيان(Albigensian) و دادگاه‌هاي تفتيش عقايد اسپانيا.
بازجويي آلبيگنسيان يكي از بزرگترين عمليات‌هايي بود كه توسط كليساي كاتوليك برنامه ريزي شد. در قرن دوازدهم و در جنوب فرانسه، فرقه‌اي مسيحي با نام كاثر‌س(Cathers)به وجود آمد.
كاثرس در منطقه لايوداك (Languedoc) فرانسه به خاطرپاكدامني و شيوه زندگي زاهدانه‌اي كه داشتند محبوبيت بيشتري نسبت به تعاليمي كه توسط سخنگويان مذهبي كه كه بيشتر به دنبال پول و منافع خودشان بودند، پيدا كرد.
پاپ كه براي بدست آوردن زمين‌هاي ثروتمند لايوداك طاقتش را از دست داده بود،‌ به جنگجويان صليبي دستور داد تا در اين منطقه بازجوئي ‌ها بر قرار شوند تا رافضي‌ها را از بيرون كنند و خانه و اموالشان را ضبط كنند. جنگجويان صليبي هم كه به خوبي از منافع قدرت سياسي و ثروت آگاه بودند، خود را براي مقابله با اين دشمنان جديد به نام كاثرس آماده كردند. وقتي كه كاتوليك‌ها قدرت را در اين ناحيه بدست گرفتند، با كمي تأمل شروع به تار و مار كردن معتقدان واقعي كردند.
در 1233 پاپ گرگوري نهم اولين بازجوئي ‌ها را به صورت رسمي اعلام كرد و كادري را از ميان راهبان سخت‌گير دومينيكن براي اين منظور در نظر گرفت. وقتي آنها به شهر رسيدند، بازجويان ضرب‌العجلي تعيتن كردند: به همه افراد يك ماه فرصت داده مي‌شود تا به انحرافات و افكار شيطانيشان اعتراف كنند و دوباره به گله( لفظي كه براي مؤمنان به كار مي‌رود) برگردند، با كمترين مقدار تنبيه.
وقتي كه يك مهلت يك ماهه تمام شد، تمامي افراد ورشكسته شدند. راهبان دادگاه‌ها را به كمك افراد دولت محلي به راه انداختند. هر تهمتي راجع به ارتداد لازم بود تا دادگاه به راه بيافتد و اسامي متهمان گفته نمي‌شد. خود دادگاه‌ها هم به صورت مخفي برگزار مي‌شد. بعد از بحثي كه راجع به حق دفاع متهمين صورت گرفت تمامي فرجام خواهي ها باطل اعلام شد. تنها مرجع براي قبول فرجام يك متهم پاپ به شمار مي‌آمد.
راهبان عقيده داشتند كه تنها راهي كه مي‌توان مطمئن شد كه افراد مرتد به راه راست هدايت شده‌اند اين است كه آنها را بسيار شكنجه دهند، درست همانطوري كه مسيح درخواست كرده بود. هرچند كه بعد‌اً بازجويان ماشين ابزار‌هاي جديدي را براي اين كار اختراع كردند. راهبان دومينيكن تنها در محدوده‌اي كه پاپ براي اين كار تعين كرده بود و گفته بود كه  citra membri diminutionem et mortis periculum بدين معني كه آنها را نكشيد و آنها را تكه تكه نكنيد عمل مي‌كردند.
اين بازجوئي‌هاي قرون وسطايي به مدت دو قرن ادامه داشت، در اين مدت نسبت به جنوب فرانسه تحقير‌هايي بسياري اعمال شد. همه كس و هر كسي مي‌توانست به دليل بيزاري از دوستان، خانواده، دشمنان و رقباي تجاريش را به دست بازجو‌ها بسپارد تا آنها با دلواپسي نگران رأي صادره باشند. تنبيه‌هاي در نظر گرفته شده براي افراد گنا‌هكار در اين دادگاه‌ها طيف وسيعي را در بر مي‌گرفت، از مصادره اموال تا زندان و آتش زدن بر روي چوب. رأي هم در اغلب موارد در گناهكار بودن شخص صادر مي‌شد.
بعلاوه تعداد بيشماري آدم بيگناه، بازجويان در كاري موفق شدند كه جنگجويان صليبي آلبيگنسيان از عهده‌اش بر نيامدند. وقتي كه زمان مقرر به پايان رسيد، ديگر هيچ كاثرسي باقي نمانده بود. همچنين حكومت شواليه‌ها نيز برچيده شده بود. شواليه‌هايي كه با ثروت انبوهشان يك انجمن مخفي و قدرتمند را در اين منطقه بوجود آورده بودند. كاتوليك‌ها انگيزه ديگري براي كشتن آنها داشتند. گاهي تمامي موارد جرم يا دو سه مورد براي محكوم كردن آنها كافي بود.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 1:8  توسط كولوكيلا | 
جوخه اعدام كلمبيا

حس مي‌كنم زيادي دارم لطيف مي‌شم، مي‌خواستم از وحشيگري انسان بگم، بگم كه گاهي اوقات چقدر...

در بهار سال 2004 گذراندن تعطيلات مطمئناً چيز دلچسبي نخواهد بود، به خاطر وجود جوخه اعدام بي‌رحمي كه در اين شهر مشغول به كار شده است. در 8 ژانويه 1999، اين قاتلان در طي سه روز خوش گذراني بيش از 60 نفر را به خاك و خون كشيدند.
بر طبق گزارشات مقامات در مورد آخرين سلاخي، حاكي از اين است كه تنها 14 در سان‌پابلو كه يكي از روستا‌ي فقير نشين از ايالت بوليوار است كشته شدند. قربانيان از مرد و زن، صبح زود از خانه‌هايشان بيرون كشيده شدند و پشت سر هم براي رفتن به محل اعدام در خيابان‌هاي شهر صف گرفتند.
بر طبق گفته شاهدان ماجرا، اين قتل‌ها توسط 40 سرباز تا دندان مسلح انجام شد كه از اعضاي اتحاديه دفاع داخلي كلمبيا ( AUC) بودند، انجام شد. كه خود به گرو‌ه‌هاي مختلف مافياي نظامي وابسته‌اند و تعدادشان به هزار نفر مي رسد.
نكته قابل توجه و بسيار جالب اين است كه اين سلاخان حرفه‌اي 18 روز به مناسبت كريسمس ،ايام سال نو و تعطيلات آتش بس اعلام كردند. هر چند بلافاصله بعد از آن كشتار از سر گرفته شد و افراد AUC قريب به 48 نفر را در خلال دو روز در گوشه و كنار ايالات شمالي آنتيكوا و سزار به قتل رساندند.

 

پ.ن: پست بعديم در مورد دادگاه‌هاي تفتيش عقايد كليساي كاتوليكه. مطلبش كاملا هولناكه منم به هيچ وجه اهل سانسور نيستم...

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 3:40  توسط كولوكيلا | 
آيا فرشتگان وجود دارند؟؟؟

Angel #2

پذيرايي از ميهمانان ناخوانده را فراموش نكنيد، زيرا ممكن است ناخواسته فرشته‌اي با لباس مبدل مهمان شما شده باشد.

تورات 13-2

بنا به نظر سنجي كه توسط برنامه سرگرمي امشب بر گزار شده، 98% امريكايي‌ها به وجود فرشتگان معتقدند، حتي آن‌ها در نه طبقه متفاوت دسته بندي مي‌كنند:
فرشتگان مقرب: بلندمرتبه ترين فرشتگان. آنهايي كه به خدا نزديكند. آنها هستند كه كارهاي مهم معنوي به آنها سپرده مي‌شود.
شاهزادگان: فرشتگاني كه ملت‌ها را رهبري مي‌كنند. من فكر مي‌كنم كه مي‌شود آنها را فرشتگان سياستمدار ناميد و يا شايدم آنهايي باشند كه ديگر فرشتگان را هدايت مي‌كنند.
قدرت: آنهايي كه روح را راهنمايي مي‌كنند. به احتمال زياد فرشته مرگ در اين دسته قرار مي‌گيرد.
تقوا: فرشتگان معجزات.
مالكان: فرشتگان رحمت.
سرافيم: فرشته عشق. اينها همان‌هايي هستند كه قلب ما را با تير‌هايشان نشانه مي‌گيرندو يا اين چيزي است كه ما بر روي كارت‌هاي والنتاين مي‌كشيم.
شروبيم: فرشتة‌ خرد.
سور‌ن‌ها: اين فرشتگان نسبت به فرشتگان ديگر سركش‌ترند.
فرشته‌ها: اين‌ فرشته‌ها ميان خدا و انسان قرار مي‌گيرند و حكم فرشتگان نگهبان را دارند.

Angel #1

منبع: مجله داستان‌هاي دنياي زيرين
مترجم: كولوكيلا
------------------------------
يكي از بچه‌ها يه دونه كتاب بهم داده كه در مورد زندگي ماري‌ آنتوانت توضيح داده، سرگذشت جالبي داره آخر سر با گيوتين سرش رو از بدن جدا مي‌كنن. بعداً در مورد تاريخچه گيوتين مي‌نويسم.

پ.ن: آقاي ايپكچي مطلبتون رو خوندم و واقعاً تأثير گذار بود، آخرين باري كه به داخل يه قبر نگاه انداختم، صاحاب قبر يك سالي از من كوچيكتر بود، دوباره خاطره‌هامو زنده كرد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 4:2  توسط كولوكيلا | 
جايي براي مردن...

تدفين در سان‌فرانسيسكو
برخلاف مقررات؟؟؟
آيا مي‌دانستيد كه انجام مراسم تدفين در سان‌فرانسيسكو خلاف مقررات است؟ در واقع اين كار از سال 1902 ممنوع شده است، از طرف شوراي شهر و حومه به خاطر سلامت جامعه، امنيت و كمبود فضا اتخاذ شده. به لائورل هيل(1) و گورستان كالواري(2) ، بزرگترين گورستان‌هاي شهر دستور داده شد تا ساكنان ابدي‌شان را به جايي ديگر منتقل كنند. جنگي بسيار طولاني در گرفت، اما عاقبت در 1942 آخرين اجساد هم از گورستان لائورل هيل بيرون آورده شدند و امروزه دو قبرستان قديمي در شهر ديده مي‌شود، گورستان ملي سان‌فرانسيسكو و گورستان ميشن ‌دلورس(3) ، اما هيچ كدام از آنها پذيراي مهمان جديدي نيستند.

colma

اين سؤال مطرح مي‌شود كه پس سان‌فرانسيسكو با مرده‌هايش چه مي كند؟ بايد از اسقف اعظم كاتوليك رم، پاتريك ريوردان(4) سپاس‌ گذار بود، اين مسافران به در كالما(5) آرامگاه جديدشان واقع در پنج مايلي جنوب شهر دوباره به خاك سپرده شدند. ريودان شخصاً مزرعه سيب زميني را كه به عنوان خانه جديد مردگان در نظر گرفته شده بود را تبرك كرد. هزار‌ها قبر نبش شدند و به تپه‌ ماهور‌هاي ناهمواري كه امروزه به نام گورستان سايپرس لاون(6) شناخته مي‌شود منتقل شدند.ستوني سنگي به نشانه مؤسسان بر بالاي تپه و در كنار اولين شالوده‌هاي گورستان قرار گرفته كه بر روي آن ماجراي گورستان لائورل هيل كنده‌كاري شده است. كالما از آن به بعد به شهر مقدس مردگان تبديل شده... مكاني كه آكنده از زندگي است. اما مطمئناً جاي مناسبي براي پياده‌روي‌هاي شبانه نيست.

منبع: مجله داستان‌هاي دنياي زيرين

1-Laurel Hill
2-Calvary
3-Mission Delores
4-Patrick Riordan
5-Colma
6-Cypress Lawn

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 0:28  توسط كولوكيلا | 
مرگ

پير شده بود. پيري را حس مي‌كرد. بدنش ديگر مثل قبل كار نمي‌كرد و هميشه خسته بود. چشمانش كم‌سو شده بودند و دردي در مفاصل زانويش مي‌پيچيد كه او را نيمه‌هاي شب از خواب بيدار مي‌كرد.
تا اينكه يك شب وقتي كه خوابيد، نور سفيد و ملايمي كلبه‌اش را در بر گرفت. او به بالا نگاه كرد و زيبا‌ترين زني را كه تابحال به عمرش ديده تماشا مي‌كرد كه آنجا ايستاده بود.
زير لب گفت، « تو كي هستي؟»
او هم به آرامي جواب داد، « مرگ.»
با تعجب حرف او را تكرار كرد،« مرگ؟ من هيچ‌وقت فكر نمي‌كردم كه مرگ اينقدر زيبا باشد! ما هميشه تو رو به صورت يك روح وحشت‌انگيز تصور مي‌كنيم.»
زن خنديد. « تو فقط براي اين از مرگ مي‌ترسي، چون اونو به ياد نمياري. درست مثل زندگي كه تو اون رو هم يادت نمياد. با من بيا و آروم باش.»
او از بستر پوشاليش برخاست و به همراه زن روان شد. دستش را گرفت و نگاهي به پشت سرش انداخت. جسمش را ديد كه هنوز آنجا دراز كشيده بود. هيچ تكان نمي‌خورد. مرده بود.
« مثل يك شوكه، درسته؟» صدايش آرام بود.
« من ... مردم؟»
« قطعاً همينطوره. بيا.»
آنها از كلبه بيرون آمدند، دست در دست يكديگر و او متوجه شد كه آنها در ميان خيابان‌هاي روستايشان نيستند.
« كجا هستيم؟»
« چند لحظه ديگه مي‌فهمي. صبر كن.»
پرسيد،« مي‌خواي منو ببري جهنم؟»
او ايستاد و به چشمانش نگاه كرد.
« جهنمي وجود ندارد. تو مثل بقية انسان‌ها زندگي كردي، دوست داشتي، متنفر بودي، دوستت داشته‌اند و از تو متنفر بوده‌اند. با نوري كه جلويت قرار گرفته بود، هرچه در توانت بود انجام دادي. چيز‌هاي زيادي ياد گرفتي و بدست آوردي.»
صدايش پائين بود، اما با ارتعاشي همراه بود كه تمامي روحش را به لرزه در مي‌آورد.
آنها از تپه‌اي پائين رفتند و بعد به گوشه‌اي پيچيدند، اين حداقل، چيزي بود كه او حس كرده بود و او ديد و صداي خنده‌ها را شنيد.
«اينجا بهشت است؟ اينجا كجاست؟ چقدر زيباست!»
« اينجا سرزمين تابستاني‌ است. اينجا براي مدتي استراحت و تفريح مي‌كني و شايد هم چندين دوست قديمي را ملاقات كني و با آنها در مورد تفريحاتت صحبت كني و اينكه چطور مي‌شه بهتر بشه. الان وقتش رسيده كه تمام زندگي خودت رو به ياد بياري.»
به سمتش آمد و به آرامي پيشاني‌اش را لمس كرد.
« حال بياد بياور.»
و او به ياد آورد.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 5:46  توسط كولوكيلا |